تبليغاتX
MAZIAR NAZEMI - یادی از جنگ

MAZIAR NAZEMI

خبری - ورزشی - آموزشی

سال ۱۳۶۶ دقیقتر بگم اسفند ماه  سال ۱۳۶۶با بچه های کلاس چهارم دبیرستان طالقانی رفتیم اموزش نظامی ، روز های پر التهاب جنگ بود و ما دوره اموزشی ۲۵ روزه خود را در پادگان قدس کرمان می گذروندیم آشنایی با انواع سلاحها ، خشم شب ، عوامل ش م ر و از جمله خمپاره ۶۰ ! روزی برای اردو کشی به صحرای ربذه رفتیم در یکی از مراحل که شبیه میدان جنگ بود قرار شد خمپاره را شلیک کنند تا گوش بچه ها به صدای انفجار عادت کنه. یکی از برادرها کنار خمپاره ۶۰ قرار گرفت و گلوله شلیک شد و همه دراز کشیدیم چند لحظه ای گذشت و ... نه خبری از انفجار نشد پرسیدم اقا حالا چی مشه مسئول اموزش گفت این خمپاره ممکنه هر لحظه عمل کنه و باید اونو بچه های تخریب با یه مقدار خرج کمکی منهدم کنند ...... گذشت و روز ترخیص از راه رسید و دم در پادگان دو تا کانتینر گذاشته بودند و وسایل بچه ها را قبل از خروج از پادگان می گشتند .ماهم تو صف ایستاده بودیم تا نوبتمان بشه و بریم بیرون .... یک دفعه دیدم در کانتینر باز شد و برادر شکوهی ( مربی اموزشی ما ) فریاد می زنه همه بخوابن زمین ... عجله کن برادر ... حالا چی شده بود اون خمپاره عمل نکرده که یادتون هست ..یکی از بچه های خوابگاه شماره ۲ که اتفاقا اینجانب در انجا تشریف داشتم در میدان تمرین خمپاره را پیدا می کنه و می ذاره توی کوله پشتی خودش و میاره تو خوابگاه که ببره خونه بذاره تو طاقچه ! حالا تصور کنید  دو روز هم این خمپاره تو ساک و وسایل همکلاسی ما در فاصله دو سه متری بخاری پلار بزرگی که خوابگاه را گرم می کرد قرارداشت ... خلاصه بخیر گذشت

                                  

+ نوشته شده در  سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:16  توسط مازیار ناظمی   | 

Technorati Profile